تبلیغات
«حجاب راه خدا» - خانم کوچولو گرمت نمیشه با این چادر؟ تکرار پست.
«حجاب راه خدا»
منوی اصلی
مطالب پیشین
همراه با قرآن
آیه قرآن تصادفی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

گذشتگان (شهدا)کاشتند و ما خوردیم.ما بکاریم تا دیگران بخورند.
جستجو


تدبّر در قرآن
آیه قرآن
آرشیو مطالب
صفحات مجزا
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ذکر روزهای هفته مهدویت امام زمان (عج) آمار بازدید تماس با ما
ابر برچسب ها
دانلود نرم افزار مدیریت دانلودIDM ,  اخراج یک کارمند به دلیل داشتن حجاب ,  حجاب میراث گذشتگان ,  حجاب دلیل اخراجم بود ,  دانلود نرم افزار رایت دیسکnero2014 ,  کبک هایی که سره خود را زیر برف کرده اند ,  مرد هایی مانند کبک ,  عاشورا و حجاب ,  حجاب ریشه در اصالت دارد ,  حجاب از منظر مکتب عاشورا ,  دلیل اخراج کارمندی به بهانه داشتن حجاب ,  اخراج شدم به دلیل داشتن حجاب ,  انسان هایی که مانند کبک سره خود را زیر برف کرده اند ,  اهدای یک چشم برای جلوگیری از ریختن آبروی یک دختر ,  ثمره قیام عاشورا استحاکم حجاب ,  برای امر به معروف اهدای یک چشم کافی است؟ ,  دانلود نرم افزار فوتوشاپcs6 ,  دانلود نرم افزار کامپیوتر ,  نجابت و پاک دامنی در ذات ایرانیان ,  دانلود نرم افزار طراحی ,  نتیجه از دست دادن چشم در امان ماندن دختری از دست هوس رانان ,  حجاب پیام اصلی قیام عاشورا ,  دانلود نرم افزار رایانه ,  بالا رفتن ارزش زن همراه با داشتن حجاب ,  دانلود نرم افزار رایت سی دی ,  از دست رفتن یک چشم نتیجه ی جلوگیری از ریختن آبروی دختر ,  اهدای یک چشم جهت حفظ آبروی یک دختر ,  حجاب از دیدگاه قیام عاشورا ,  آیا حجاب میتواند باعث اخراج یک کارمند باشد ,  حجاب نزد ایرانیان استو بس , 
ارسال شده در پنجشنبه 2 مرداد 1393 ساعت 12:44 ق.ظ توسط ایرانی سرفراز س.ک

تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده‌اش توی اتوبوس نشسته بودم.یه دختر کوچولوی 5-6 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.دختر کوچولو روسری‌اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد می‌زد با افسوس گفت:( توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟ از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس... تو گرمت نمی‌شه بچه؟) همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده می‌شدیم.
دختر کوچولو گرهٔ روسری‌اش رو سفت‌تر کرد و محکم و با اقتدار گفت: (چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...)

دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت...